یکشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۴
توماج رو نمیشناختم، فقط اسمش رو توی لیست خوشهسار سیدهاشم دیده بودم و وصفش رو از بقیه اعضا شنیده بودم. چندباری با توماج تماس گرفتم که بتونم باهاش قرار جلسه رو بذارم. از اونجایی که نمیشناختمش و اصلا ندیده بودمش، توی واتس آپ و تلگرام براش پیام گذاشتم. یکی دوباری هم قرارمون به هم خورد، اما در نهایت تونستیم با هم هماهنگ بشیم. قرار شد بریم اصفهان و گفت تو یه خونه که داره مرمتش میکنه، پادکست رو ضبط کنیم. درست جایی پشت میدان نقش جهان، تو کوچه پس کوچههای قدیمی که البته زخم ساخت و ساز هم بر پیکرش دیده می شد، دری آهنی ما رو برد تو یه حیاط که خونهای در انتهاش دلبری میکرد. خونهای با پنجرههای ارسی که گویی گنبد مسجد شاه بر سقفش قرار دارد. توماچ به پیشواز آمد و هنوز زمانی نگذشته بود که گرم صحبت شدیم. حیف که وقت تنگ بود و در همین حین مقدمات ضبط رو هم آماده کردیم و روال کار رو به توماچ گفتیم. بعد ضبط توماج گوشه و کنار رو بهمون نشون داد، اما ما باید زود به سمت تودشک و محمد جلالی میرفتیم.

من و مسعود و توماج و ... تو حیاط خونه در حال مرمت توماج، پس از ضبط گنبدی که روی خونه دیده میشه، هم گنبد مسجد شاه اصفهان هست

توماج تو اتاقی که هنوز در حال مرمت بود
مسیر توماج مقدسزاده از جایی شروع شد که بهعنوان یک کارشناس میراث فرهنگی وارد روستای قهی شد. اونجا بود که قلعهای کنار یک روستای کوچک دل توماج رو میبره. مرمت این قلعه برای توماج فقط یک پروژه نبود. این کار، آغاز مسیری شد که بعدها به شکلگیری یک اقامتگاه انجامید؛ اقامتگاهی که قرار بود زندگی را به یک بنای تاریخی برگرداند، نه اینکه فقط محلی برای خواب گردشگرها باشد.
اما برای توماج، مسیر به اقامتگاه ختم نشد. کمکم برایش روشن شد که آنچه دنبالش است، فراتر از اقامتگاهداریست. او میخواست گردشگرها، عمیقتر در فضای هر جایی که میروند غرق شوند؛ تاریخ را لمس کنند، با لایههای پنهان مکان روبهرو شوند و تجربهای فراتر از اقامت داشته باشند. برای همین از این مسیر جدا شد و ترجیح داده به سمت مرمت و احیای بناها بره؛ جایی که بناها فقط دیوار و سقف نیستند، بلکه حافظه زنده یک مکاناند.